SOS
نمیدونم از استرسه یا چی
موهام خیلی داره میریزه
دارم کچل میشم
یکی کمکم کنه
قنبر اگه بدونه من شبا جای اینکه سنتز بخونم و محلول سازی شو رویو کنم نتمو صرف آنلاین نگا کردن باربی میکنم آزمایشگاهش راهم نمیده
چرا همه پاپیچ میشن اونیکه باید تو یه سفینه دیگس؟
نکنه دارویی چیزی مصرف میکردی که اون پنج شیش ماهو فراموش کردی ؟
وای اقا
میخاستم محافظ لنزمو با انیس عوض کنم
هیچی دگ ده ساعت به جون لنزاش افتاده بودم
اونم با موچین
الان فمیدم محافظ نداششش
خود لنز بوددددد
چرا انقد احمقم
دارم تلاش میکنم که زندگی کنم
دارم رو شخصیتم کار میکنم
که قوی باشم
که یاد بگیرم
که خشحال باشم
چرا لاغر نمیشممممممم :(
اینهمه ام تو بابلسر پیاده روی کردم
مگه میشه
مگه داریم
وزنم ی کبلو ام تغییر نکرده
ینی چییی
ماه رمضون و نزدیک عیده
یاد یه نقطه عطفی از زندگیم افتادم
یادش بخیر خدا بیامرز بهم چه زرایی نمیزد که الان داره همونا رو عملی میکنه
بچها لطفا بلند بخندید
حالا میفهمم که بنده ی خدامون تنها یک هدف داشت
"ریدن به منتال من و قلبمو هزار تیکه کردن"
چقد فک میکردم از همه لحاظ پرفکته
چقدد که دوستت داشتم
ببین
فقط خدا میدونه چقد دوستت داشتم
فقط خدا دید چقد اون روز عیدی من هق هق گریه کردم
ماه رمضونم بود
اونقد بهم سخت گذشت اون روز که تموم نمیشدش
یادمه ک با گریه فک میکردم که خدایا چرا این روز صگی تموم نمیشه
ثانیه هاش اندازه یک عمر میگذش بعد اون که فهمیدم من براش چی بودم
اونقد باهام بد رفتار کردی که خدا میدونه
حتا بعدش
حتا بعد ترش
حتا تا الان
الان ک
خیلی گذشته
اره خیلی گذشته
ولی همشو یادمه
تک تک حسام یادمه
تک تک حرفامو حرفات یادمه
هنوزم یادم میفته یهو اشکام میاد
برای همین:
حالا که خیلی گذشته ولی
من عمرن نمیبخشمت عزیزم *
ولی ازت ممنونم
تو یکی از درسای بزرگ زندگیمی