هنوز که هنوزه باورم نمیشه همچین کاری رو در حقم کرده باشی..
جدا باورم نمیشه
- ۱۶ شهریور ۹۹ ، ۰۲:۰۴
هنوز که هنوزه باورم نمیشه همچین کاری رو در حقم کرده باشی..
جدا باورم نمیشه
تازه هنووووزز مونده قضیه تموم شدنه رو براتون وا کنم
میدونین
بعد قرنها
این روزا تقریبا تمام چیزایی که خیلی وقت بود منتظر بودم که بلاخره تهش چی میشه، به تهش رسید
و من فهمیدم اصلا اون چیزی که فکر میکردم نیس...
بنابراین... دارم دقیقاااااا به خودِ تو فوش میدم :تو حق نداشتی طوری رفتار کنی که همچین فکری بکنم
و...
نهایتا میدونستم که باید همون فرمون میرفتم جلو و بهت اعتماد نمیکردم
ولی فک کردم شاید فرق داشته باشه... که نداش..
اصلنم برات آرزوی خوشبختی نمیکنم! :|
در ضمن این رو هم دریافتم که منم هیچوخ خوشبخت نمیشم!
دیگه همه چی تموم شد
همه چی
همه!
عجب دنیایی.. عجب! :/
+بچه ها من برگشتم..
دلتنگم بودین نه؟!
😑
آقا یه اتفاق خیلی خاص افتاده!! خیلیییی خاص
خیلییییی
:|
هیچی دیگه همین
این چه وعضیه
ینی چی؟!
آقا شما فک کن ما با 1400 یا میریم سرجلسه اینطوری که اینا برنامه ریزی کردن!
خب الان ینی چی؟
الان همه ما اسکل شدیم؟
الان ینی من تا قبرم باید برا این آزمون ورودی کوفتی درس بخونم
هم خب خاک تو سرتون با این تصمیماتون برا این تعویقاتون...
خب؟هم خاک تو سر شما وزیر محترم و مسئول سنجش و کوفت و زهرمار های مربوط به تعویق
اصن ملوم نیس تا کی میخان طول بدن
هم خب خاک تو سر من اصن
میرم خیاطی اصن
گمشین :(
میگم..
ده روز مونده تا یه سال شه!
تازه..
سیزده روز مونده تا تموم شه..
کاش واقعا.. واقعنه واقعا.. برای همیشه تمومش کنم و بالاخره به اونی که میخوام برسم
لطفا.. میشه.. اگه یادتون بود برام دعا کنین؟
حقیقتش..
امروز یه خریتی کردم:|(البته ببخشید)
یه انگشتری خریدم که خیلی گرون بود
ولی خریت کردم و خریدمش
چون اصولا من به دلم گوش میدم
و حرف بقیه برام مهم نیس
نمیدونم شایدم مهم باشه
درهر صورت من اونو خریدم
ولی خیلی بی کله بودم که خریدمش
چون خیلی گرون بود و اصلا ارزششو نداش و نسبت به دارایی من..عمرا نباید طرفش میرفتم
ولی من رفتم..خب خیلی خوشگل بود..نمیتونستم ازش دل بکنم خب!چیکارکنم؟
تازه یه دسبند و گردنبندم دیدم..که اونام خیلی خوشگلن و اصلا نمیتونم رو زندگیم تمرکز کنم تا اونا رو نخرم!
خیلی خرم نه؟!
متاسفم!
ولی باید این روحیه روان پریشمو تغذیه کنم!
بالاخره اولین عکس از اون که باعث شد بجای دلتنگی بیشتر
کمتر شه
خب خداروشکر تو این گیر و دار و بدبختی و دزدی و عصاب نداشتنم این اتفاق مسرور افتاد
گرچه نصفه بود ولی مهم یه چیز دیگس ک رویت شد!
.
.
😐🤚
همیشه فکر میکردم اونو خیلی دوست دارم
کلا هروقت میخواستم ببینمش ذوق داشتم
اصلا در ذهن من نمیگنجید که یه روزی اینطوری بشه
آره.. همیشه هیچی اونطور پیش نمیره که باید بره
منم خسته شدم
از همه نامردی بازیایی که تاهمین الان از زمین و آسمون باریده
و دیگه کلا تسلیم میشم
اصن تسلیم همه چی
چرا تموم نمیشه
چرا هیچوخ نمیخاد ختم بخیر شه؟!
چرا من هیچوخ نمیتونم هیچیو درست انجام بدم
بجون خودم اگه یه بار دیگه گوشواره ام به حوله ام گیر کنه حولمو دستمال گردگیری میکنم
لنتی